تبليغاتX
رونوشتْ بدون اصل

  • Profile
  • Link Dump
  • Ax Blog
  • Archive

  • آبان 1388
    مهر 1388
    شهریور 1388
    مرداد 1388
    تیر 1388
    خرداد 1388
    اردیبهشت 1388
    فروردین 1388
    اسفند 1387
    بهمن 1387
    دی 1387
    آذر 1387
    آبان 1387
    مهر 1387
    شهریور 1387
    مرداد 1387
    تیر 1387
    خرداد 1387
    اردیبهشت 1387
    فروردین 1387
    اسفند 1386
    بهمن 1386
    دی 1386
    آذر 1386
    آبان 1386
    مهر 1386
    شهریور 1386
    مرداد 1386
    تیر 1386
    خرداد 1386
    اردیبهشت 1386
    فروردین 1386
    اسفند 1385
    بهمن 1385
    دی 1385
    کاکتوس.بلاگفا.کام
  • etc.

  •    
 
  • خیلی خسته‌ام؛ و البته خیلی احمق!


  • همراهِ اول جان که هی اون شعار مسخره‌ت رو زیرنویس میکنی؛
    تا وقتی تو و اون زنه با اون صدای مزخرفش هستین که یک ساعت مدام تکرار کنین "مشترک مورد نظر در دسترس نمیباشد" هیچکس تنها نیست و توی خیابون تا خونه گریه نمیکنه!


  • گاهی وقت‌ها آدم جوجه میشود و دلش میخواهد برود زیر پر و بال یه موجود حامی ِ قوی؛
    میشود لطفا" یک موجود حامی ِ قوی باشی تا من یه کم جوجه شوم؟


  • ای ملتی که از صبح تا شب 1000جور خرج بیخود و غیرضروری میکنید؛
    یه اسپری و یه بسته آدامس خرج بزرگی نیست به خدا؛
    گناه ما دقیقا" چیه که باید عِطر دل‌انگیز شما رو تحمل کنیم؟!


  • رویایی هم ندارم برای پناهندگی...


  • وقتی دلم میخواد بغل بشم و نمیشم، بعدش دلم میخواد یه بچه رو محکم و عمیق بغل کنم.
    وظیفه‌ی پیدا کردن پرتغال فروش هم به عهده‌ی من نیست!


  • آدم بعضی روزها خیلی بیشتر از یه روز پیر میشه.


  • دیدی آدم استفراغ میکنه بعد وقتی دیگه هیچی توی معده‌ش نیست چه‌جوری همه‌ی وجودش منقبض میشه و جونش میخواد از توی دهنش بیاد بیرون؟
    الان من اونجوریم! تا آخرین اپسیلون انرژی‌م از وجودم کشیده شده بیرون؛ همه‌ی روح و روان و اعصابم منقبضه؛ مچاله‌ست! مچاله‌م!

    حاشیه: سخت و مشمئزکننده توضیح دادم اما از این بهتر نمیشد!


  • انقدر بدم میاد از اینایی که وقتی باهاشون دست میدی دستشون رو عین مُرده نگه میدارن!


  • وقتی دعوا میکنیم و چشم‌های من میشه کاسه‌ی خون، به خودت نگیر؛ درد تو نیستی؛
    تو تنهایی منو یادم میاری که اینجوری میبارم، که نگاه نگران و پر از غصه‌ی مادرم رو تحمل میکنم، که روزها و روزها حُناق میگیرم و میرم تو خودم، که خودِ سکوت میشم.


  • روزمرگی‌ها هم منو فراموشکار نمیکنه!


  • جناب خدای عزیز؛
    غرض از مزاحمت اینکه، احتراما" و ارادتا" ازتان ناامیدم؛ از خودتان نه، از سرنوشتی که برایم نوشتید.
    دیگر خیالتان راحت، این بنده‌ی حقیر شما هیچ آغازی را متصور و منتظر نیست؛ هرچه هست امید و انتظار پایان است، پایان همه‌ی بودنش.


  • ای همه‌ی اونایی که کسی رو دارین تا باهاتون "مهربونی" کنه؛ بدونید اینجا یکی هست که با تمام وجودش به شما غبطه میخوره.


  • کاش هفته‌ها به جای هفته، پنجه بودن؛ بعدِ سه‌شنبه جمعه میشد.
    خسته میشم خب!


  • میشه کمی هیجان‌انگیزتر باشی آیا لطفا"؟


  • گاهی اوقات خیلی طفلکی میشم؛
    انقدر طفلک که باید بغلم کنی فشارم بدی بگی دختره‌‌ی دیوونه...


  • یه جوری ازم پرسید 'دوست‌پسر داری؟' که انگار دوست‌پسر/دوست‌دختر داشتن یکی از علائم حیات و سلامتیه!


  • من این روزها رو با همّه‌ی مخلفاتش دوست دارم.


  • عاشقی رو با مزاحمت اشتباه گرفته!


  • فقط یه زن میتونه به یک مرد احساس مرد بودن بــِده؛
    و برعکس.


  • آدم وقتی کار میکند حتی روزهای وفات و شهادت را هم دوست دارد، از بس تعطیلی‌اش میچسبد.


  • چقدر مردونه...


  • هنوز هستن آدمایی که وقتی قهر میکنن فورا" لینک طرف رو برمیدارن [اسمایلی ِ همون که خنده‌ش میگیره]


  • اغلب از اولش معلومه آخرش چی میشه، اما یه چیز باعث میشه ما باز هم اشتباهمون رو تکرار کنیم، و اون امیده؛
    امیدواریم این بار فرق کنه؛
    که متاسفانه هیچ بار فرق نمیکنه.


  • بین خستگی‌م و دلتنگی‌م، رابطه کاملا" مستقیمه این روزها.


  • فقط ارائه‌ی بلیط نیست که، زنگ موبایل آدم‌ها هم نشونه‌ی شخصیتشونه.


  • اینهمه خستگی هم آدم را خواب نمیکند وقتی آدم دلَش میخواهد بغل شود خوابیده شود.


  • نمیدونم درک این موضوع انقدر سخته یا تو خودت رو زدی به درک نکردن تا بتونی طلبکار و زبون‌دراز بمونی.
    سخت نیست؛ بفهم که آدم‌ها در شرایط مختلف نمیتونن یکسان باشن. نباید توقع داشته باشی وقتی دستت رو گذاشتی روی حلق طرف، مثل روزهای خوب و خوش باهات رفتار کنه.


  • این روزها نمیدونم چرا ارتباطاتم با اطرافیان هی وارد منوی Setting میشه؛ هی باید با تنظیمات رابطه، با تنظیمات Playerها ور رفت، هی صداها رو کم و زیاد کرد، هی صحنه‌ی بازی رو عوض کرد، هی تغییرات داد؛ بلکه بشه بهتر بازی کرد.


  • دقیقا" توی همین نقطه از من و تو، یه مسافرت شبونه‌ میخوام، به یه مقصد کویری، که آسمونش هم صافِ صافِ پُرستاره باشه.